نبض زمان آرام می تپد روزی کودکم خواهد آمد

شاد می نویسم!

می گویند : شاد بنویس ..... نوشته هایت درد دارند ! و من یاد مردی می افتم که با کمانچه اش ، گوشه ی خیابان شاد می زد ..... اما با چشمهایِ خیس ..... !!!!! ...
20 اسفند 1393

شروعی دوباره ..... و بازهم انتظار

1393/12/09   عزیزم ، من و بابایی این ماه منتظر اومدن شما هستیم امروز هم اولین روز هستش انشاالله این ماه خدا لطفش رو شامل حال ما میکنه و شما فرشته ی آسمونی رو صحیح و سالم میگذاره تو دل مامانی   انشاالله .....   خدایا دلم به سان قبله نماست وقتی عقربه اش به سمت " تو " می ایستد آرام می شود ..... !   ...
9 اسفند 1393

این ماه هم نیومدی .....

عزیز دل مادر این ماه هم نیومدی......   حتما خدا نخواست انشاالله یه روزی که خیلی نزدیکه به خواست و اراده خدا ،  شما میای تو دل مامانی من و بابایی امیدوار هستیم و همچنان منتظر.....   خدایا فرشته مون رو زودتر صحیح و سالم بفرست واسمون ما همچنان به لطف و کرم بی کرانت امیدواریم ذره ای از این لطف بی کرانت رو شامل حال ما کن   " الهی آمین "     خدایا ..... همراهی تو با من مثل نفس کشیدن است آرام ، بی صدا ، همیشگی .....   ...
9 اسفند 1393

دلم گرفته خدایا

  دلم گرفته خدایا تو دل گشایی کن من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای دل گرفته ما بین و دل گشایی کن   ...
7 اسفند 1393